
همين بمان
همين که ساده حرف مي زند
و صادقانه زيسته
و ساده خنده مي کند
.. همين بمان ..
همين که بين خنده ها و گريه اش فقط زمان اندکي عبور مي کند
همين که شاعرانه مي رود که بشنود تمام حرفهاي بي سر و ته مرا..
همين بمان اگر چه من .. از اين که مثل تو نبوده و نگشته ام
عذاب مي کشم
.. تو هم .. عذاب مي کشي.
گمان کنم ..
ولي تو عاشقي و مهرباني از نگاه تو .. چقدر جاري است.
تو هم مرا براي آن چه نيستم
ببخش.
مرا ببخش و سعي کن غم شبيه خود نبودن مرا رها کني
همين بمان..
همين که عاشق است.
به رنگ آب .. زلال مثل چشمه ها..
همين بمان .. به خاطر دلي که فکر مي کند..
شکسته است.
نویسنده » » ساعت 2:35 عصر روز يکشنبه 23 تير 1387
.. به سفارش يکي از دوستان اين خبرو پست کردم. اينم يه جور مبارزه س.(به نظر دوست ما!) ما هم البته هم نظريم ها!!!

حجه الاسلام جهانشاهي روحاني عدالتخواه سيرجاني، صبح امروز و به منظور دادخواهي و اعتراض به زمين خواران سيرجان پياده?عازم تهران شده است.
مطابق اخبار دريافتي توسط خبرنگار عدالتخانه، وي چندي پيش اين اقدام اعتراضي خود را اعلام کرده بود و طبق آخرين اخبار رسيده وي هم اکنون در سي کيلومتري سيرجان در شهر زيدآباد با پاي پياده طي مسير نموده است.
در همين راستا دانشجويان عدالتخواه دانشگاه هاي پيام نور، آزاد و تکنولوژي سيرجان با انتشار بيانيه اي اعلام کرده بودند که پس از گذشت دو سال از مطالبات مردمي و عمومي شدن بحث زمين خواري هاي سيرجان، برخي مسوولين چنان سرمست و مغرور پست و مقام اند که خود را حاضر به جوابگوئي در برابر مردم نمي بينند.
دانشجويان مذکور تاکيد کردند: برخي مسوولين بجاي خدمت به مردم و برخورد قاطعانه با دزدان بيت المال، افراد عدالتخواه را تهديد يا زندان مي کنند، مفسديني که خود ريسمان وحدت بين مردم و مسوولين را بريده اند و آنان که با آرامش هيچ خطري را متوجه خود نمي دانند و اموال مردمان محروم را غارت مي کنند.
دانشجويان مذکور در اين بيانيه تصريح کرده اند: اکنون که طلبه مبارز سيرجاني جهت دادخواهي، قصد حرکت به سمت تهران با پاي پياده را دارد از مسوولين مي خواهيم عوامل مفسد را محاکمه و مجازات نمايند و به اطلاع عموم برسانند در غير اين صورت ما خود را موظف به حمايت از هر حرکت عدالتخواهانه در جهت احقاق حقوق مردم مي دانيم.

يه سر به وبلاگ
شازده کوچولو بزنين. بد نيست . سوالي هم داشتين از ايشون بپرسين(ما بي تقصيريم.)
نویسنده » » ساعت 6:15 عصر روز يکشنبه 19 خرداد 1387

.. امروز نيومدم
بلکل يادم رفت برنامه اي هست (تازه از برنامه مربوط به سيد شهداي قلم آويني هم که .. بگذريم گفتم شايد همون طوري باشه!)
.. ولي واقعا چقدر روزگار بدون شما سخت مي گذره .. همه به کار خودشون مشغولند .. ما هم ..
يه چند وقتي هست که احساس تنهايي مي کنم .
فردا مي يام (قراره بيام) سر مزارت .. دلتنگتونم .. و يه کم افسرده .. چرا حالي از ما نمي پرسين ؟
فردا مي يام ببينمتون .. سالگرد شهادتتونه .. امروز هم روز ارتش بود(..) جات خاليه صياد .. خيلي !
نویسنده » » ساعت 10:27 عصر روز پنجشنبه 29 فروردين 1387
. 
کي مي تونه ما رو حذف کنه ؟
يا صداي ما رو خفه کنه ؟
يابرامون قلدري کنه
کرک و پرشو مي ريزيم !
گذشت دور و زمون کري خوندن و دندون نشون دادن..
مرگ يه دمه مي ياد و مي ره..
مهم اينه که جلو ارباب حلقه ها وايسي و سرت تو نوندونيت نباشه به لف لف خوردن..!
مرد باش و مبارزه کن..
زنده موندن با عزت مي ارزه نه با ذلت..!
بيدار باش آمو!
نویسنده » » ساعت 12:30 صبح روز دوشنبه 26 فروردين 1387

داره اتفاق مي افته
رهايي من و تو در حال پيش اومدنه
مي رسم به اون لحظه که از خوشي فرياد کنم
و از لب پنجره ها اوج بگيرم
تو با مني مگه نه ..
تو حتما دستتو به من خواهي داد و ما اوج مي گيريم
من اما شايد به سبکي تو نباشم
مي شه سنگيني منو تحمل کني
تو حتما مي توني بالاتر بري
... اما بايد منتظر باشم که تو چه تصميمي مي گيري
وافعا .. تو چه تصميمي مي گيري؟
نویسنده » » ساعت 12:10 عصر روز چهارشنبه 14 فروردين 1387